أحمد بن حامد كرمانى

36

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

[ بود ] كامل و كرم و مروتى شامل ( و طول و عرضى در جثه ؛ و زاده بسطة فى العلم و الجسم ؛ در حق او نازل . ) در ( اول ) عهد ملك طغرل قوى حال شد و در ميدان مبارات ، با اتابك علاء الدين بزقش مجارات نمود و غلام ترك بسيار خريد و در آخر عهد ملك طغرل چون علم [ عمر ] اتابك بزقش نگون‌سار شد ؛ منصب اتابكى نيز مضاف درجهء قربت او فرمودند و در بارگاه پادشاه ، او را كرسى بنهادند كه ( بر آن ) نشست ( چه ، ) قيام و قعود بر وى دشوار ( بود ؛ ) [ از غايت فربهى جثه . ] و حلّ و عقد مملكت درين سال « 1 » به كلى با وى افتاده ، چه او را در سراى ( حرم ) [ و غيره ، ] بارى و حجابى نبود و ملك و خواتين همه مسخره و شعبدهء او بودند . « 2 » امّا خواجهء خير بود و آثار خيرات او در كرمان از بنا « 3 » و بقاع و مدارس و خانقاه بسيارست و در راهها نزول قوافل را ، رباطات كرده ( بوده ) است و بر آن اوقاف فرموده ، تا فقراء سايله را ، زاد و پاىافزار دهند و مساكين مكه را همچنين وقفى فرموده . و [ از ] عادت بد او « 4 » آن بود كه پيوسته كدخداى خود را ناخدا ( ى ) ترس ، اختيار كرد [ ه بود ] ى تا از هردهى كه در آن شركتى داشت ( ى ، ) همگى منال آن به علت حصهء [ خاصهء ] « 5 » خود برگرفتى و ارباب عاجز را مهمل « 6 » ميگذاشت . [ قصهء ملك قطب الدين محمد اتابك بزقش عليه الرحمة . ] قطب الدين « 7 » محمد بن اتابك بزقش مردى حليم خردمند عاقل بود و در آداب سپاهيگرى ، كشيده عنان و دانسته . چون ( در اواخر عهد ملك طغرل كه ) پدرش ( اتابك بزقش ) از سراچهء احتشام دنيا تحويل « 8 » فرمود و عزم غرفهء دار المقام عقبى كرد ، به حكم آنكه شوكت لشكر كرمان از خيل و خول غلامان پدر او بود و حقوق انعام و احسان [ آن ] اتابك ( پدر او و ) دادبك صالح و ترك و زهد ( اجداد او ) بر خاص و عام ثابت . اگر مؤيد الدين ( ريحان ) خواست و اگرنه ، اهمال « 9 » جانب او ناممكن بود . چون منصب اتابكى بمؤيد الدين دادند ، لا بد شحنگى ( دار الملك بردسير ) و دادبكى با قطب الدين ميبايست داد . « 10 » چه اهليت تقدم و پيشوائى داشت و طول عهد نيكوكارى

--> ( 1 ) در يكسال آخر ملك ملك طغرل به كلى بازوى افتاد . - ( 2 ) و او . - ( 3 ) از ابنيهء بقاع . - ( 4 ) ناپسند . - ( 5 ) خويش برميگرفت . - ( 6 ) محروم . - ( 7 ) اتابك محمد خود مردى حليم سليم خردمند ساكن بود و در آداب سپاهىگرى استاد . - ( 8 ) باز دار الملك عقبى كرد . - ( 9 ) آنجانب . - ( 10 ) گذاشت .